خرید بک لینک
همانگونه که میدانید، قرآن کتابی است که حکم قانون اساسی را دارد، و در آن کلیات احکام بیان شده، و جزئیات به عهده مفسران وحی، یعنی پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) گذاشته است؛ لذا برای تبیین موارد جزئی باید به سراغ روایات پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) رفت. یکی از موارد تبیین و تفسیر قرآن بیان حد و حدودی است که زنان در پوشش آن آزادند؛ یعنی پوشش آن مواضع بر زنان واجب نیست. بنابر این یکی از روایاتی که به تبیین بخشی از احکام پوشش زنان در آیه مورد نظر(آیه 31 سوره نور) پرداخته، این روایت است:«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ: وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها فَهِیَ الثِّیَابُ وَ الْکُحْلُ وَ الْخَاتَمُ- وَ خِضَابُ الْکَفِّ وَ السِّوَارُ، وَ الزِّینَةُ ثَلَاثٌ: زِینَةٌ لِلنَّاسِ وَ زِینَةٌ لِلْمَحْرَمِ وَ زِینَةٌ لِلزَّوْجِ، فَأَمَّا زِینَةُ النَّاسِ فَقَدْ ذَکَرْنَاهُ، وَ أَمَّا زِینَةُ الْمَحْرَمِ فَمَوْضِعُ الْقِلَادَةِ فَمَا فَوْقَهَا- وَ الدُّمْلُجُ وَ مَا دُونَهُ وَ الْخَلْخَالُ وَ مَا أَسْفَلَ مِنْهُ- وَ أَمَّا زِینَةٌ لِلزَّوْجِ فَالْجَسَدُ کُلُّه»؛ [1]امام باقر(ع) در تبیین حدود زینتهایی را که زنان در برابر' href="/last-search/?q=برابر">برابر محرم و نامحرم آزادند، فرمود: منظور از آیه شریفه که فرمود: "زینت خود را جز آن مقدار که نمایان است آشکار ننمایند"، پیراهن، سرمه، انگشتر، حنایی که به کف دست میزنند و

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 23:47

در پاسخ به این ادعا، ابتدا باید به این نکته توجه کرد که «خروج» و «قیام» همواره دو مفهومی نیستند که در برابر هم قرار گرفته و اثبات یکی از آنها، نفی دیگری را به دنبال داشته باشد؛ زیرا «خروج» اگر با حرف جر «مِن» متعدی شود، به معنای «ترک یک مکان و رفتن از جایی به جای دیگر» است،[1] اما اگر «خروج» را با حرف جر «علی» متعدی کنیم، معنایش «شوریدن و قیام علیه یک نظام یا شخص» خواهد بود. به عنوان نمونه، «خوارج» نیز به دلیل خروج و فرارشان از کوفه به این نام شناخته نمیشوند، بلکه چون علیه امام علی(ع) دست به شورش زدند، به این نام معروف شدهاند.[2]در همین راستا، برخی گزارشهایی که نهضت حسینی را با عنوان «خروج» مطرح کردهاند، آنرا با حرف جر «علی» متعدی کردهاند که خود نشانی از قیام بودن این نهضت است. حتی معاویه نیز در توصیههای خود به فرزندش یزید، خروج امام حسین(ع) را به گونهای پیشبینی کرده بود که مترادف با قیام بود:«امّا حسین بن علی(ع)، ... پس اگر در برابرت خروج نمود (فإن خرج علیک) و تو پیروز شدی، از او در گذر ...».[3]این عبارت به وضوح بیان میکند که معاویه، فرار امام حسین(ع) را در ذهن نمیپروراند، بلکه قیام امام حسین(ع) و مردم عراق را قطعی دانسته و به همین دلیل، سفارشهایی در این زمینه به فرزندش میکند.نتیجه آن است که در نهضت حسینی، «خروج» معنایی غیر از «قیام» ندارد، بویژه اینxadکه آنحضرت(ع) ب

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 23:47

در منابع حدیثی و تاریخی، گزارشهایی در مورد نام همسران ائمه اطهار(ع) وجود دارد که البته این گزارشها از لحاظ درجه اعتبار و نیز تواتر به یک اندازه نیست. بعد از این مقدمه و با توجه به منابع قابل استناد، به ذکر نام برخی از این بانوان خواهیم پرداخت: 1. امام علی(ع)حضرت فاطمه زهرا(س)،[1] اسماء دختر عُمیس،[2] امامه دختر ابوالعاص بن ربیع، امّ البنین، أمّ سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی، خوله حنفی، لیلى دختر مسعود بن خالد نهشلیة تیمی، صهباء (ام حبیب دختر حبیب بن بجیر تّغلبی)،[3] محیّاة دختر امرئ القیس.[4] 2. امام حسن مجتبی(ع)ام اسحاق دختر طلحه بن عبیدالله تیمی، ام بشیر دختر ابی مسعود عقبه بن عمرو، خوله دختر منظور،[5] جعده دختر اشعث، ام کلثوم دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب بن هاشم، حفصه دختر عبدالرحمن بن أبیبکر، زینب دختر سبیع بن عبدالله ، عائشه خثعمیه، هند دختر سهیل بن عمرو.[6]3. امام حسین(ع)ام اسحاق دختر طلحة بن عبیدالله تیمی.[7] امام حسن(ع) هنگام رحلتش از او اظهار رضایت کرد و به برادرش حسین(ع) توصیه کرد با او ازدواج کند. او براى امام حسین(ع) دخترى به نام فاطمه آورد.[8]رباب دختر امرؤ القیس، شهربانو یا «شاه زنان»، لیلی دختر ابی مرة بن عروه، سلافه قُضاعی.[9]4. امام سجاد(ع)أمّ محمد دختر امام حسن(ع)،[10] أمّ عبدالله (صدّیقه) دختر امام حسن (ع) (مادر امام باقر).[11]5. امام باقر(ع)امّ فَروة د

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 23:47

حضرت لوط(ع)، یکی از پیامبران بزرگ و معاصر با حضرت ابراهیم(ع) بود.[1] نام این پیامبر 27 بار در قرآن مجید ذکر شده است.[2]وی بر شریعت ابراهیم(ع)، و اولین فردی بود که به آنحضرت ایمان آورد. در نسبت حضرت لوط با حضرت ابراهیم(ع) اختلاف است؛ برخی معتقدند وی برادرزاده حضرت ابراهیم بود.[3] بعضی میگویند خواهر زاده،[4] و عدهای بر آنند که لوط پسر خاله ابراهیم بود.[5]نام پدر لوط «هاران بن تارخ(تارح)»[6] و نام مادرش «ورقه» یا «رقیه» دختر «لاحج» بود،[7] و لاحج یکی از انبیای الهی بود.[8]لوط(ع) پس از هجرت از سرزمین بابِل به همراه ابراهیم، سی سال در میان قوم خود،[9] سکونت داشت، و پیوسته ایشان را به خدا و ایمان به او و پیروى از فرامینش دعوت میکرد و از انجام فواحش و قبایح بازشان میداشت. آنحضرت قومش را بر طاعت خدا وادار میکرد، ولى آنها اجابتش نکرده و از حق تعالى اطاعت نمینمودند؛ لذا خدای تعالى به فرشتگانى مأموریت داد تا مؤمنان را از آن منطقه بیرون کنند، اما آنان تنها یک خانواده مؤمن یافته و آنان را خارج کردند،[10] سپس به حضرت لوط گفتند در دل شب خانوادهات را از این شهر بیرون ببر و مراقب باش که جز همسرت که با کافران همعقیده است، هیچ فرد دیگری جا نماند و در همان مسیری که به شما فرمان داده شد، حرکت کنید،[11] چون شب فرا رسید لوط دختران خود را حرکت داد، ولى همسرش برگشت و به سوی خویشان خود رفت و ب

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 20:33

آنچه درباره قد بلند غیر طبیعی - و حتی غیر ممکن - حضرت آدم(ع) در برخی منابع اسلامی آمده است؛ به جهت ضعف سند قابل پذیرش نبوده و با فرض پذیرش نیز نمیتوان به ظاهر آن استناد کرد. همچنین وجود قبری منسوب به هابیل در حومه دمشق از سند چندان معتبری برخوردار نبوده، و جز اندکی از کتابهای تاریخی، در روایات اشارهای به آن نشده است.یکی از گزارشهایی که در مورد قد آدم وجود دارد، این روایت است که در آن، مقاتل بن سلیمان گوید: از امام صادق(ع) درباره قد حضرت آدم(ع) هنگام فرودش به زمین پرسیدم؟ حضرت فرمود: «در کتاب على(ع) آمده است که پروردگار زمانی که آدم و حوا را به زمین فرستاد دو پای آدم روی بلندی کوه صفا و سرش زیر افق آسمان بود آدم از آزاری که به جهت این موقعیت و حرارت خورشید به او رسید به خداوند شکوه نمود خداوند به جبرئیل فرمود: آدم از گرمای خورشید شکایت دارد و جبرئیل او را در هم فشرد و قامتش هفتاد ذراع به ذراع خود آدم گردید و همین کار را با حوا نمود و طول قامتش به سی و پنج ذرع به اندازه طول قامتش گشت».[1]علامه مجلسی از لحاظ سند، این روایت را به جهت وجود «مقاتل بن سلیمان» در سند روایت، ضعیف شمرده و از لحاظ محتوا نیز به نقل انتقادها و توجیهها پرداخته است که به صورت اختصار به آن اشاره مینماییم:1. اینکه درخواست آدم(ع) برای کوتاهی قامت، به سبب آزار دیدن در اثر حرارت خورشید بوده، قابل پذیرش نیست؛

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 20:33

پس از اینکه شخصی از دنیا میرود، نزدیکان او و یا دیگران میتوانند او را از ثواب و پاداش اعمال خیر؛ مانند خواندن قرآن، بهرهمند سازند.[1] بدین صورت که با انجام عبادات یا انجام دیگر کارهای خیر و اهدای ثواب آن به فرد مورد نظر، موجب بهرهمندی او نعمتهای بیشتر و یا تخفیفهای در مجازات او شوند. از جمله این موارد میتوان به خواندن قرآن، نماز، انجام روزه، کمک به دیگران و رفع مشکلات آنان خصوصاً افراد یتیم و بیبضاعت و حتی ملاطفت به حیوانان و غذا دادن به آنها اشاره کرد.در آموزههای دینی، درباره غذا دادن به حیوانات و پرندگان و مهربانی با این موجودات سفارش شده است:پیامبر خدا(ص) فرمود: «زنى بدکاره، سگى را دید که بر سرِ چاهى لَهْ لَهْ میزند و کم مانده است از تشنگى بمیرد. او کفش خود را در آورد و آنرا به روسرى خود بست و به وسیله آن، از چاه آب کشید [و به آن حیوان داد] و به سبب این کار، آمرزیده شد».[2]امام صادق(ع) فرمود: عیسى بن مریم(ع) هنگام عبور از ساحل دریا، قرص نانى از قوت خود را در آب انداخت. یکى از حواریان به او گفت: اى روح و کلمه خدا! چرا چنین کردى؟ آن قرص نان، غذای تو بود؟!عیسى(ع) فرمود: «این کار را براى این کردم که برخى حیوانات درون آب، آنرا بخورند. این کار، ثواب بزرگى نزد خدا دارد».[3]از اینرو، با توجه به این دسته از روایات، غذا دادن به پرندهای با این نیت، از کارهای خیری به شمار

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 20:33

غیبت امام دوازدهم حضرت مهدى(عج)، از مهمترین محورهایى بوده است که از آغاز غیبت کبرا تاکنون، بحثهاى گسترده کلامى پیرامون آن صورت گرفته، و برحسب نیازها و شرایط متفاوت در طى دورانهاى مختلف تاریخى، ابعاد گوناگونى یافته است.امام مهدی(عج) از آغاز امامت خود در سال 260 هـ.ق ارتباط خود با شیعیان را محدود به ارتباط از طریق نمایندگان خاص خود کرده بود.[1]اکثر منابع شیعی سال وفات علی بن محمد سمری نایب چهارم را پانزدهم ماه شعبان سال 329[2] یا 328 ق[3] ثبت کردهاند.یک هفته قبل از درگذشت او این توقیع از سوی امام مهدی(عج) صادر شد:«ای علی بن محمد سمری! خداوند به برادرانت در رابطه با شما اجر عنایت فرماید؛ زیرا شش روز دیگر وفات خواهی کرد. خودت را مهیّا کن و هیچکس را به جانشینی برنگزین؛ زیرا اکنون غیبت دوم آغاز شده، و تا زمانی که خداوند اجازه فرماید، ظهوری رخ نخواهد داد، و ظهور پس از مدتی طولانی خواهد بود که افراد، سنگدل شده و جهان از ظلم و جور پُر شده است. و در این مدت کسانی نزد شیعیانم آمده و مدعی دیدن من میشوند، ولی بدان هرکه قبل از قیام سفیانی و صیحه آسمانی ادعا کند که مرا دیده، دروغگو و افترازننده است».[4]شش روز پس از صدور این توقیع، شیعیان بر بستر مرگ سفیر چهارم گرد آمده و از او پرسیدند چه کسی جانشینیاش را عهدهدار خواهد شد. سمری پاسخ داد: «خداوند نقشهای دارد که آنرا به سرانجام خوا

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 20:33

بر اساس گزارش برخی سیرهنویسان و مورّخان، در آستانه ورود پیامبر اکرم(ص)، آنگاه که مرکب آنحضرت از ثنیة الوداع(محلی در ابتدای مدینه) سرازیر شد، جوانان و مسلمانان مقدم پیامبر را گرامى شمرده و با طنین سرودهاى شادى، محیط مدینه را مملو ساخته بودند.[1]در این میان عدهای از زنان و کودکان و کنیزان یثرب این بیت را میخواندند: «طَلَع البدر علینا من ثَنیّات الوداعوَجَبَ الشُکر علینا ما دعا لله داع»[2] ترجمه: ماه تمام از ناحیه ثنیة الوداع بر ما تابید؛ تا آنهنگام که کسى خداى را بخواند، شکر این نعمت بر ما واجب شد. ...در عبارت بیشتر مورّخانی که این خبر را نقل کردهاند، به دف زدن اشارهای نشده، و این موضوع تنها در تعداد اندکی از کتابهای تاریخی؛ مانند سیره حلبیه ابوالفرج حلبی وجود دارد[3] و گروهی به همین نقل غیر مشهور استدلال کردهاند که سرور و شادی به وسیله دف، پسندیده و مورد ستایش است.[4] اما همانگونه که گفته شد بیشتر منابع تاریخی جز این نمیگوید که زنان یثرب به میمنت قدوم رسول خدا(ص) شعر میسرودند. بدون آنکه سخنی از دف زدن باشد. از اینرو برخی اندیشمندان، دف زدن را از داستانهایی میدانند که بعدها اضافه شده است.[5]برخی از متأخران نیز این موضوع را مطرح کردهاند که اساساً «ثنیة الوداع» در جهت مکه نیست تا اصل چنین اتفاقی رخ دهد، بلکه دقیقاً در منطقه مقابل آن و به سمت مسیر شام است،[6] و ا

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 20:33

اگرچه ممکن است واژه «امان» در روایات متعددی ذکر شده باشد، اما آنچه به عنوان «حدیث امان» مشهور است، روایتی از پیامبر اسلام(ص) است که چنگ زدن به دامان اهلبیت(ع) را مایه نجات امّت میشمارد و سعادت امّت را تنها در پیروی از آنان دانسته و آن پیشوایان را مایه امان یافتن امّت از اختلاف و گمراهی و هلاکت معرّفی میکند.«حدیث امان» را حافظان و محدّثان فریقین از پیامبر اعظم(ص) نقل کردهاند.لفظ حدیث 1. ابن عبّاس، به نقل از پیامبر(ص): «النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ مِنَ الْغَرَقِ، وَ أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأُمَّتِی مِنَ الِاخْتِلَافِ، فَإِذَا خَالَفَتْهَا قَبِیلَةٌ مِنَ الْعَرَبِ اخْتَلَفُوا فَصَارُوا حِزْبَ إِبْلِیسَ»؛[1] ستارگان، مایه ایمنی ساکنان زمین از غرق شدن بوده، و اهل بیتم، مایه ایمنی امّت من از تفرقه هستند. پس هرگاه گروهی از عربها به مخالفت با آنان برخیزد، دچار اختلاف شده و به گروهی شیطانی تبدیل خواهند شد.2. جابر بن عبدالله، به نقل از پیامبر(ص): «النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ، فَإِذَا ذَهَبَتْ أَتَاهَا مَا یُوعَدُونَ، وَ أَنَا أَمَانٌ لِأَصْحَابِی مَا کُنْتُ، فَإِذَا ذَهَبْتُ أَتَاهُمْ مَا یُوعَدُونَ وَ أَهْلُ بَیْتِی أَمَانٌ لِأُمَّتِی، فَإِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَیْتِی أَتَاهُمْ مَا یُوعَدُونَ»؛[2] ستارگان، مایه ایمنی اهل آسماناند که هرگاه [از میان] بروند، آنچه به

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

در مورد آنچه در پرسش آمده باید گفت؛ روایتی وجود دارد که در آن عمرو بن یزید نقل میکند که به امام صادق(ع) گفتم: شنیدهام که فرمودهاید همه شیعیان ما هر چه باشند داخل بهشت خواهند شد؟!آنحضرت فرمود: «این سخن را تأیید میکنم، سوگند به خدا که همه در بهشتاند».عمرو بن یزید: فدایت شوم بسیارى از گناهان [آنان]، کبیره است!امام: «امّا در قیامت همه شما به وسیله شفاعت پیامبرِ مُطاع (اطاعت شونده) یا وصىِّ او داخل بهشت میشوید، ولى ترس و نگرانی من از برزخ شما است».عمرو بن یزید: برزخ چیست؟امام: «برزخ عبارت است از عالم قبر از وقتى که انسان میمیرد تا زمانى که قیامت بر پا میشود».[1]سند روایت این است: «محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد بن عیسى عن أحمد بن محمد عن عبد الرحمن بن حَمّاد عن عمرو بن یزید قال :...».این روایت به جهت مجهول بودن «أحمد بن محمد» و «عبد الرحمن بن حماد» ضعیف میباشد. اما با فرض پذیرش محتوای آن؛ نکته مهم این است که هر فردی - حتی اگر ادعا کند که شیعه است - را نمیتوان شیعه گفت و شیعه واقعی هیچگاه آن قدر گناه نمیکند که نجاتش نوعی ناعدالتی باشد.[2] [1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 3، ص 242، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

اخلاق فضیلت، به عنوان شاخهای از اخلاق هنجاری،[1] بر رفتار فضیلتمندانه با دیدگاهی غایتاندیشانه و کمالطلبانه تأکید دارد و در آن تلاش میشود مبنایی عقلانی و کامل برای گزارهها و کنشهای رفتاری وضع شود که مبتنی بر سعادتمحوری با توجه به «خیر» است.[2] در این نظام اخلاقی، فعلیتیافتگی قُوای طبیعی و نفسانی انسان مورد توجه است که خود به لحاظ معرفتی نیل به غایت طبیعی انسان و خیر و سعادت او را در بر دارد. فضیلتگرایی اخلاقی، با توجه به اصل ارسطوییِ[3] حرکت طبیعی انسان از قوّه به فعل، برای حرکت به سوی تکامل فردی انسانی بر این اعتقاد است که انسان در انجام دادن فعل(رفتار) اخلاقی باید با تحقق بخشیدن به فضایل شخصیتی خود قوای نفسانی خویش را فعلیت بخشد و در این حرکت تکاملی است که امر اخلاقی صورت میگیرد و فاعل اخلاقی به شکوفایی میرسد.در فضیلتگرایی، بر فاعل اخلاقی تأکید میشود که با رویکردی فضیلتمندانه به سوی خیر اخلاقی حرکت میکند.در اخلاق هنجاری، مبانی نظری مستقل از گزارههای دینی پیریزی میشود و حتی در اخلاق فضیلت، که نوعی فرار کردن از خودمحوری و توجه به ایده خیر در آن مد نظر است، این رویکرد تعالیجویانه دینی نیست و اخلاق در حوزهای مستقل از دین مورد توجه قرار میگیرد. ولی باید دید آیا این فضیلتمندی اخلاقی، نسبتی با فضیلتمندی به معنای دینی دارد یا خیر. از اینرو، بحث نسبت بین اخلاق فض

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

هامان در منابع اسلامیهامان از شخصیتهای بلندمرتبه حکومت فرعون در زمان حضرت موسی(ع) است که نام او شش بار در قرآن - و در همه موارد به همراه فرعون - به کار رفته و به نحوی قرآن او را در گناهان فرعون شریک دانسته است.[1]به عنوان نمونه، از سپاه مصر، با نام لشکریان فرعون و هامان یاد شده است: «وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما».[2]بیشتر مفسران معتقدند – یا احتمال دادهاند - که هامان، وزیر فرعون باشد.[3]گزارشی وجود دارد پس از آنکه موسی(ع) بر ساحران پیروز شد و موقعیت فرعون به خطر افتاد، به دستور فرعون، هامان برای او بُرج بسیار بلندی ساخت تا فرعون بالای آن رفته و به خدای موسی(ع) دسترسی یابد![4]در روایاتی، هامان به عنوان یکی از بدترین انسانها نام برده شده است.[5]هامان وزیر خشایارشاهبرخی مستشرقان، پیامبر اسلام(ص) را به خطای تاریخی متهم کرده و گفتهاند که ایشان بر اثر سوء برداشت از منابع یهودی،[6] هامان وزیر «خشایارشاه»[7] را با وزیر فرعونِ معاصرِ حضرت موسی(ع) اشتباه گرفته است و حال آنکه هامان در سرزمین مصر، وجود تاریخی نداشته است.[8]البته قرنها پیش نیز فخر رازی در تفسیر خود به موضوعی مشابه اشاره کرده است: «یهودیان میگویند کسانی که تاریخ بنیاسرائیل را بررسی کردهاند اتفاق نظر دارند که در زمان موسی و فرعون شخصی به نام هامان وجود نداشته و هامان فردی است که بعدها به وجود آمده اس

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

قرآن کریم در توصیف ماجرای محبوس شدن حضرت یونس(ع) در شکم ماهی میفرماید:«فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُون »؛[1] «اگر او از تسبیح کنندگان نبود، مسلّماً تا روز رستاخیز در شکم ماهی میماند».در تفسیر این آیه ابتدا باید گفت؛ اگر عبارت «تا روز رستاخیز» را به «تا قبل از نفخه اول» نیز تفسیر کنیم، مشکلی وجود نخواهد داشت؛ زیرا جریان رستاخیز و برانگیخته شدن عملاً با نفخه اول آغاز میشود. همانگونه که مهلت خواستن شیطان از پروردگار با عبارت «أَنْظِرْنی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُون »[2] به معنای مهلت خواستن تا نفخه اول است و گرنه، میان نفخه اول و دوم، زمینهای برای فعالیت شیطان نیست.با این مقدمه باید گفت که احتمالاتى در مورد این آیه از سوی مفسران بیان شده است:1. هم یونس و هم ماهی زنده مانده و یونس به صورت یک زندانى تا روز قیامت در شکم ماهى محبوس بود.[3]2. یونس از دنیا میرفت و ماهى به صورت قبری [سیّار] برای او، زنده میماند.[4]3. یونس و ماهى هر دو میمردند و شکم ماهى قبر یونس میشد، و او در دل ماهى و ماهى در دل زمین تا روز رستاخیز دفن مى شدند،[5] و یا به قعر دریا فرو میرفتند.[6]4. این تعبیر، کنایهای از مدت طولانى است؛ یعنى یونس تا مدتى طولانى در این زندان باقى میماند.[7]برخی از مفسران در نقد این احتمالات گفتهاند: مراد، جاوید بودن مکث ی

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

پیامبر اکرم(ص) بارها با اعلام عبارت «صَلُّوا کَمَا رَأَیْتُمُونِی أُصَلِّی»؛[1] (نماز خودتان را آنگونه بخوانید که من میخوانم) اجزاء نماز را برای مردم تبیین کرده که گزارشهای آن در منابع تاریخی و حدیثی فریقین وجود دارد.[2]همچنین در منابع روایی، شیوه نماز خواندن امامان(ع) نقل شده است.[3] به عنوان نمونه، گزارشی وجود دارد که امام صادق(ع) بهترین شیوه برای خواندن نماز را به یکی از یاران خویش آموزش میدهد:ابراهیم بن هاشم از حماد بن عیسى گفت: روزى امام صادق(ع) به من فرمود: «اى حماد! آیا میتوانى خوب نماز بخوانى؟به امام عرض کردم: سرورم! کتاب حریز درباره نماز را در حافظهام دارم.حضرت فرمود: «عیبى ندارد، اکنون برخیز و نماز بخوان».حماد میگوید: در برابر حضرت بپاخاستم و رو به قبله نمازم را آغاز کردم. سپس به رکوع رفته و سجده کردم. امام فرمود: «اى حماد! نیکو نماز نمیخوانى! زیبا نیست که فردى از شما شصت یا هفتاد سال سن داشته باشد و یک نماز با آداب و حدود کامل نخواند!».حماد میگوید: در خود احساس خوارى کردم و به امام گفتم: فدایت شوم، نماز را به من بیاموز. پس امام برخاست، رو به قبله ایستاد و هر دو دستش را بر روى ران خویش نهاد، در حالیکه انگشتانش را بسته بود و دو پاى خود را نزدیک هم قرار داد به گونهاى که بین دو پایش به اندازه سه انگشت باز فاصله بود و انگشتان پا را رو به قبله داشت و آنها را از

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

واژه «منافق» از ریشه «نفق» به معنای خروج است.[1] «نِفاق»، مصدر است به معنای منافق بودن.[2]نفاق به معنای وارد شدن از یک در و خارج شدن از در دیگر است؛ از اینرو است که خدای متعال میفرماید: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ».[3] منافقان فاسقاناند و فلانی فاسق شد، معنایش آن است که از دایره و حصار شرع خارج شد.[4]در نگاهی دیگر "منافق" به معناى نفوذ و پیشروى است. "نَفَق" (بر وزن شفق) نیز به معناى کانالها و تونلهای زیر زمینی است که براى استتار یا فرار از آن استفاده میکنند.[5]حیواناتی مانند روباه براى لانه خود دو سوراخ قرار می دهند: یکى آشکار که از آن وارد و خارج می شوند، و دیگرى پنهان که به محض احساس خطر از آن میگریزند، این سوراخ پنهانى را "نافقاء" گویند، و به این ترتیب "منافق" کسى است که راه مرموز و مخفیانهای براى خود برگزیده، تا با مخفیکارى و پنهان کارى در جامعه نفوذ کند، و به هنگام خطر از آن راه فرار نماید.[6]در باره معنای اصطلاحی نفاق نیز آمده است: «معنای نفاق، آشکار کردن ایمان با زبان و پنهانکردن کفر در دل میباشد».[7] و به تعبیر قرآن «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ».[8]بنابر این نفاق، صفت افراد بیایمان است که خود را در صف مؤمنان جا میزنند، اما در باطن دل در گرو کفر داشته و با پوشش دین در صدد ضربه زدن به دین هستند. منافق، از یک جهت آشکارا وار

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

شواهدی در روایات اهلبیت(ع) یافت میشود که دست روی دست گذاشتن از آدابی است که در میان زرتشتیان رواج داشته و مسلمانان نباید در نماز خود، مشابه رفتار آنان را انجام دهند،[1] چنانکه در روایتی میخوانیم: «در نماز دست روی دست مگذار که این کار را مجوسیها انجام میدهند».[2] و واژه «مجوس»، در زبان عربی به زرتشتیان ایران باستان اطلاق میشود. دین زرتشی که دین مجوسیان است، با کتابهای مقدس (تورات و انجیل) ارتباط دارد. در کتاب مقدس از خود این دین نام برده نشده است، اما از سلاطین ایران در هشت صحیفه از صحیفههای تورات نام برده شده است.[3]اما اینکه آیا انجام این کار در نماز به دستور عمر بن خطاب بوده، در کتاب فقهی جواهر الکلام که از کتابهای فقهی نسبتاً متأخر و تألیف علامه شیخ محمد حسن نجفی(متوفای 1266 هـ ق) میباشد، گزارشی از پیشینه و آغاز تکتّف (بر سینه گذاشتن دستها) یا تکفیر[4] (دست روی دست گذاشتن) در نماز، به شرح زیر آمده است:وقتی اسیران عجم را نزد عمر بن خطاب آوردند، در مقابل او دست به سینه(به حالت تکتف) ایستادند. درباره این کارشان سؤال کرد. آنها گفتند: ما این کار را به نشانه خضوع و تواضع در مقابل پادشاهان و حاکمانمان انجام میدهیم. عمر انجام این کار را در نماز نیکو دانست و از اینکه این کار تشبّه به کفار است، غافل ماند.[5]ایشان منبعی برای این گزارش ذکر نکرده و ما نیز در جستوجویی که در

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

دین اسلام، دین اعتدال، میانهروی و دوری از افراط و تفریط است. اسلام تلاش میکند با برنامههای متعدد پیروان خویش را در راه راست و خط اعتدال نگهدارد و با افراط و تفریط در هر کاری مخالف است و آنرا برای زندگی دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی مسلمانان مضر میداند.در این موضوع، آیات[1] و روایات فراوانی در آموزههای اسلام مشاهده میشود، و روایات وارده از پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) بویژه بر این مسئله تأکید دارند.از پیامبر(ص) روایت شده است، بهترین هر چیز و هر کار، حدّ میانه آن است: «خیر الأمور أوساطها».[2]همچنین گزارش شده است هنگامی که هارون الرشید در سفر حج به نزدیکی شهر مدینه رسید، بزرگان شهر به استقبال وی آمدند که در پیشاپیش آنها امام موساى کاظم(ع) سوار بر قاطر بود. ربیع به امام گفت: این چه مرکبی است که سوار شدهای و به استقبال هارون آمدهای؟! با این مرکب اگر بخواهی به فردی برسی، به او نخواهی رسید و اگر بخواهی از فردی بگریزی، قدرت آنرا نخواهی داشت! امام فرمود: این مرکب از تکبر اسبهاى تیزرو پایینتر، و از خواری الاغهای کندرو بالاتر است، و خیر الامور اوسطها.[3]موضوع حد وسط البته در حدیث قدسى هم آمده است: «اى داود خالى کن براى من خانه اى که در آن، جا بگیرم. همانا براى خدا در دوران روزگارتان نسیم هایی است، آنها را کمین کنید؛ خوشبخت کسى است که به غیر خودش پند داده شود، اگر کسى در سرانجا

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

دعاهایی برای در امان ماندن از آدمیان و جنها و نیز دیگر موجودات در منابع اسلامی وجود دارد که به چند مورد آن اشاره میشود:1. امام سجاد(ع) در قسمتی از دعای 23 صحیفه سجادیه اینگونه از خدا درخواست میکند:«...وَ أَعِذْنِی وَ ذُرِّیَّتِی مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ، وَ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ و الْعَامَّةِ وَ اللَّامَّةِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ سُلْطَانٍ عَنِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مُتْرَفٍ حَفِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ضَعِیفٍ وَ شَدِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَرِیفٍ وَ وَضِیعٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ قَرِیبٍ وَ بَعِیدٍ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَنْ نَصَبَ لِرَسُولِکَ وَ لِأَهْلِ بَیْتِهِ حَرْباً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِیَتِها، إِنَّکَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ ».[1]خدایا! من و نسل مرا از شیطان رانده شده، از آسیب و گزند جانوران کشنده و زهردار و غیر آن و همه جانوران و چشم زخم و هر شیطان سرکش و هر پادشاه ستمکار، از شرّ هر انسان فرو رفته در ناز و نعمت و هر ناتوان و توانا، از شرّ هر بلند مرتبه و فرومایه، از شرّ هر کوچک و بزرگ و هر نزدیک و دور، از شرّ هر جنّ و انس که برای پیامبرت و خاندان او جنگی به پا نمودند و از شرّ هر جنبندهای که زمامش در اختیار تو

برچسب: نویسنده: محمد صدوق تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 17:44

صفحه بندی